تبليغاتX
عود نوح
 

 

حکایت آغوش من و اندام فریبای تو ، حکایت جانباز است و ترکش ، وقتی ترکش ِ داغت توی آغوش تنهایم نشست فکر نمی کردم جدا کردنت اینقدر عذاب آور باشه .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

کسی در گوش من زمزمه کرد

 

((  امروز

            فرخنـــــده روزیست ))

 

و من

      

      در گور تاریک خویش

                             لبخند زدم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

تو بدترین بازیگر دنیای منی

تو نقش معشوقه ی زندگی نامه ی مرا زخمی کرده ای

تو نه خود ادامه می دهی و نه کسی می تواند نقش زخمی شده ی تو را بازی کند

تو خیانت کرده ای بر تک تک دوشیزگان شهر تنهایی من

تو کشتی معنی ِ معشوقه گی را در شهر من

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

اندام گرمش ، اندام یخم را به مبارزه ای هوس آلود طلبید

قاب عکست را پشتم قایم کردم و گفتم ، نه .. کسی منتتظرم نیست ، ر  ا  ح  ت  باش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

فکر میکنی اگر مجلس ساخت ِ منوریل را تصویب کند رابطه یمان بهتر می شود ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی