نه عزیزم ، فراموش نکردم تولدت را . خودت را فراموش کردم .
می گذرم
آرام و خموش
چون شمعی دیر مرده
از کنار موج خفته ی خاطراتت

قابله توجه مشتاقان شانه ام جهت گریه : لطفا برای ضجه زدن وقت قبلی بگیرید .
هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل به یک رمان چند جلدی را دارد . مثل رفتنت .
دنبال یک خیر مدرسه ساز میگردم تا این فرشته بیکار شانه راستی را بدم بهش
امروز سالروز اولین خیانت توست . اولین سالمرگ آخرین اعتمادم .
به شبنم دیده
باغ خاطره ی مرگت را
سیـــــــراب کردم
وقتی سپردمت به خاک از گورستان تا جای خالی ات را عابر وار پشت سر فاحشه ی نجیبی قدم برداشتم ، که مخلوط شده ی بوی تند عرق آخرین همبستری اش ، شمیم خوشنواز فحلگی اش و رد کمرنگ عطری ناشناس ، در خستگی قدمهایش فهماند به من . هنوز . زنـــــــــده ام .