تبليغاتX
عود نوح
 

 

نه عزیزم ، فراموش نکردم تولدت را . خودت را فراموش کردم .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

می گذرم

آرام و خموش

چون شمعی دیر مرده

از کنار موج خفته ی خاطراتت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

        

       قابله توجه مشتاقان شانه ام جهت گریه : لطفا برای ضجه زدن وقت قبلی بگیرید .

 

 

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل به یک رمان چند جلدی را دارد . مثل رفتنت .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

دنبال یک خیر مدرسه ساز میگردم تا این فرشته بیکار شانه راستی را بدم بهش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

امروز سالروز اولین خیانت توست . اولین سالمرگ آخرین اعتمادم .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

به شبنم دیده

باغ خاطره ی مرگت را

سیـــــــراب کردم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

وقتی سپردمت به خاک از گورستان تا جای خالی ات را عابر وار پشت سر فاحشه ی نجیبی قدم برداشتم ، که مخلوط شده ی بوی تند عرق آخرین همبستری اش ، شمیم خوشنواز فحلگی اش و رد کمرنگ عطری ناشناس ، در خستگی قدمهایش فهماند به من . هنوز . زنـــــــــده ام .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت   توسط توحید فراهانی