قلم های بسياری داشته ام
هميشه از ترس برهنه شدن جوهرشان
آنقدر درنگ کردم
تا که خشکيدند و يادگاری نگذاشتند

من و تو
(( بنز )) نيستيم
كه بي عيب باشيم
مژده دهيد ، مژده دهيد
صدف ِ بحر ِ همسايه ما
حامله گشته
يک مرواريد خوشگل و ناز
از همان ره كه رفتي برگرد
قلب من ندارد جايي
براي بي معرفتان پست

براي ديدن بزرگي خيلي چيزها
بايد از دور نگاهشان كني
مثل دروغهايت
حالا كه از تو دور شدم
حجمش را يافتم
حقیرها ، حقیر است آمالشان
فوق رویایت این بود ؟
خب مُردم
شاهزاده ات بشین میاد