بارها توبه بسته ام
تا نام تو را به خاطر نبرم
آری
مگر ميشود توبه بسته را نشکست
تو
عشق ورزيدنت
مثل عادت زنانه ات
ماهي يك دفعه است
زورق نجابت من
به لطف نسیم مخالفت
به ساحل نجاست نشست
تو را
به ننگ ترين نفرين خواندم
الهي
آنچه كرده اي با من
بكند با تو همجنس من

پس کی تصميم داری بميری؟
تا من عذا دارت شوم
تا از سوگت
جام شوکران بنوشم
لبانم
ز عطش سرخی لبانت
خود کشی می کننــد
به دندان
تعهد تو
به قول قرار ِما
مثل تعهد گرگه
به حفظ گله مردم
زین بختِ پر از آه
که شهر را لرزاند
لاشخورهای گرسنه به غروب ِ انسان
دندان طلایی کاشتند بر منقار
(( تقدیم به بازماندگان زلزله ی بم ........... ))
افتخاري بود
ايستادن به مسلخ من ؟
كنون شهره شدي در شهري
كه پيلانش يكايك
كرده اند خيانت به خلق

ميدانم که جواب نامه هایم را ميدهی
ولی نميدانم به کدامین نشانی پروازشان میدهی
تا به آن محله نقل مکان کنم