تبليغاتX
عود نوح

 

 

بگذار عاشق شعرهايم بشي

بيت بيتش را

زير نگاه مستت

آتش ميزنم ، تا بسوزي

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

تو عاشق ِ دروغی

فريب و مکر و کينه

خيانت و درويی

نيرنگ يا که حيله

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

يک خال پر از اغلاط

بر کنج لبت خفته است

گويا که آن نقاش

بوسه به غلط کرده است

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

ميخواهم مثل تو باشم

غرق در لذت

همچو رنگين كماني صد رنگ

هر روز عاشق يكي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

اميد من

مثل يك كرم

توي باتلاق هوسهايت

خفت ، خفه شد ، مرد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

تبسم

انتهاي جاده ي لب من است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

  بهترین پاسخ

  به هر اعتمادی

  خیانت است

  مگر نه نازنینم ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

هر كه را

بهر كاري ساخته اند

مثل در و تخته

دروغ از تو

باور از من

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

در شیشه ای کتابخانه ام را وقتی باز میکنم . سوز سرد عجیبی به صورتم میخورد . کاش میدانستم کدامین کتاب دلتنگ نفرین کردن من است .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

عميق ترين و بهترين لذتم

رساندن تو

به اوج لذت است

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

تو را

قرباني يقيني كردم

كه سالهاست

به شك پيوسته است

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

پي يافتن يكي بهتر از آن يكي

من و تو پشت كرديم به هم آتشي

سر تهديد گشوديم به هم پشت هم

عمراً پيدا كني يكي مثل من ، عوضي

قرنهاست  توي باغ آدمهاي خدا

گشته ايم هيچ نيافتيم بهتر از آن يكي

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

چطور میتوان به دیگران فهماند یک نفر که سوار اتوبوس میشود عاشق روابط اجتماعی نیست ، ناچار است ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

جايي ميان دو لب زيبا

كه از وصلت هم به تنگ آمده اند

نام خود را شنيدم :

كه او مرده است دگر

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

فردا

راس طنازي آلاله ها

ميخواهد دلم

تنگ شود برات

وقت داري براش ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت   توسط توحید فراهانی