حیف آرزویی که
همه هستیش
فراموش کردن تو باشد
فهمیدم چه میخواهی
:
مرا نخواهی و
تو را بخواهم
مرا عریان تر از عریان
بسپارید به خاک
بگذارید خلق شوند جمع به گور
و دریابند زخم آشکارش را
بر پیکره داغ دلم
وقتی چله تابستون تو هر خراب شده ای پرتقال پیدا میشه
پسرم به من که بهش میگم پرتقال میوه فصل زمستونه
به چشم یک درغگو نگاه میکنه
تا توی این دنیا
میشه گفت زور
حرف منطقی چرا ؟
نه اینکه دیگر نخواهم نامت ببرم
نامت را
فراموش کرده ام
روزه ی هر روزه ام با یاد توست
آنچه در افطار برم از نام توست
قبل افطاری کنم نفرین تو را
در همین دلگرمی ام نامی ز توست
اینقدر در این خطها
دنبال حوادثت نگرد
این برای هزارمین بار
این خطها مقدسند
جایی برای نامردها نیست
در راستای بهینه سازی مصرف انرژی
دیگر جهت دوست داشتنت انرژی صرف نخواهم کرد
تا دیروز
من و تو کامیابی
از امروز
من و تو و بد نامی
من و تو
تو امتحانی رد شدیم
که سگها سالهاست
با 10 پاسش میکنند
مطمئنی نشدم فراموش ؟
پس چرا نمیکنی یادم ؟
نمیگیری احوالم ؟
نمیایی سراغم ؟
یاد اول مهر بخیر ، چقدر مدرسه حال میکرد من میرفتم توش
تو عاشق میشوی با چشمانت
من عاشق میشوم با قلبم
فراموش میشوم وقتی دیده نشوم
فراموش میشوی وقتی بمیرم
مرا سحر گاهان
در نگاه وحشی گرگان مست
توی مو رانه ترین خاک نمور
خاک کنید
همین وبس