شوق ديدارت
بدترين مرگ من است
لطفا
نيا
همه چیز پول نیست
ولی
پول همه چیز است
پنجه ی اشعارم
حلقه زده بر گلويت
زجرکش می توانم کردنت
با بيتی
ولی دوستت دارم
غزلی خواهم سرود
دوست دارم
دلکوک (( او )) را
با نهایت صدا
در کنار سجاده ام
به نماز
بایستم
سالروز دوزخی شدنت
مبارک
من
شعله اي بودم
که تو
با وقاحت
خاموشش کردی
همیشه فکر می کردم
تو مهربان ترین مخلوقی
کسی که نیکان و بدان
دوستان و دشمنانش را
به یک چشم می نگرد
دوست می دارد و محبت می کند
حال می دانم
تنها از یک بی روح
از یک گندیده قلب
این جنایت جاریست
کاش زودتر می مردی
کاش زودتر می رفتی
حال می دانم چرا
آنچه من کوشیدم تا
به قلبت محلول شوم
بی فرجام ماند
چگونه می توان
از یک گندیده قلب
از یک بی قلب آفریده
چنین توقعی داشت
یک فرهاد
برای این دنیای تنگ
کافیست
من هستم
تو برو
روی جعبه قرص شیافم نوشته
هر هشت ساعت یکی
فکر میکنم ، بهترین راه برای آموزش نظم و وقت شناسی
همین کار باشه
اگر تو عشق و عاشقی
همه ی هوشم پی آبروی تو باشه
که دیگه مجنون نیستم
ادیسونم
((واسه هر کی دل من تنگ میشه ))
((تا میفهمه ..... ))
نه
تا میفهمی
دل نازنینت از سنگ میشه
آخه چرا؟
وقتی پلک های زيبايت برميگرده
وقتی دستم را ميکنم توی موهای خرماييت
وقتی پلک های قشنگت بر ميگرده و
چشمان جادوييت زير پلک های مستت مخفی ميشه
دوست دارم چنگ بزنم توی سينه ی سيمينت
نه ......
فراموشش کن لطفا
ای گل گوی من
به گل
به بهار
به آواز آبی چکاوک
می سپارمت
آسوده بخوان
خوانندگان عزيز ، عاجزانه از شما ميخواهم نوشته های اين حقير را به هيچ کس مربوط نفرماييد . بنده هيچ مخاطب زنده و شناسی ندارم و تمام شباهتها در هر زمینه اي غير تعمدی است ، لطفا ظن منفی به هيچ کس و رابطه اي مبريد - با تشکر-
تو را بخشیدم
تا
به فکر نفرینی دیگر باشی
روی سنگ قبرم بنویسید
- مرد -
نه فتحه و نه ضمه .
بگذارید نداند عشق من
مَرد بودم یا مُرده
وقتی مهمان نابینای تلویزیون می گوید : (( سلام بر همه بینندگان محترم )) . صد سال اجرای مجری های محترمی جلوی چشمانم رژه میرود که یکبار نگفته اند : (( سلام بر همه نابینندگان محترم )) .