تو رفتی و از تو ماند تنها قفسی
به زير قاب زندگيم از تو نمانده نفسی
لاس زدن هم از نوع خشکش
نه ،
لاس زدن هم از نوع مودبش
(اول شما بفرماييد)
من
يک حقيقتم
خوش به حالت
ميتوانی از حقيقت بگريزی
ولی من
نه
حديث من و تو
کتاب عشاق نيست
که در هر برگش عشقی بلولد
حديث من و تو
مکر است و خيانت
لطفا نرنج
من از تو نمی نويسم
نه اينکه بی ارزشی
چونکه
اين خطها مقدسند
امشب به اتاق شهوت زايت پا ميگذارم
آنگاه که تو در هوسکده ی بسترت خفته باشی
آنگاه که اندام وحشیيت در فشار بوسه ی روياهايت باشد
دست در زلفان سردت خواهم کرد
از آنها دو رسن شهوت زا خواهم بافت
به قاب خشک شده بالای سرت
تا که ديگر
نتوانی بسترت را ترک کنی و قدم نهی بر خوابم
يه وجب خاک مال من
هر چی ميکارم مال تو
(قول ميدم )
My lady
I still Loving you
Believe , please
چه نگاه آشنايی داری
هر شب همينجور نگاهم ميکردی؟
تو آخرشم هيچ گهی نميشی
خب بابا ، ناراحت نشو
همه گه های عالم تويی
خوبه؟
ديدار به برزخ
سر ميز عدالت
چه کس کرده خيانت ؟
خب ، اينم بازی نيکويی است !
بگذار مدتی هم او عاشقت باشد (عشق ؟)
حديث که به منزلت لاس اساسی رسيد
دلت را ميزند
بعد نوبت من است
تا شهردار بعدی پيدا شود
حکايت ما شده ، جام حذفی
پايه ثابت هر ليگی که می گذاری منم
امروزه هر وقت ديدی
بعد از صد سال غيبت کبری
يکی از دوستان قديميت بهت زنگ ميزنه
بايد آماده ی يک پرزنت گلدکوئيستی باشی
حکايت ما شده حکايت گاو حسن
که نه شير داشت و نه پستان
اينهمه بچه هر روز خواندن و
در نهايت شيرش را بردند هندوستان
آنچه نداشت را بردند!!
......
تا آنچه نيست بماند باقی
من نديدم يکبار
طفلکی بکند اينرا سوال ...
حال که می فهمند همه
بگذار ، بگذرد اين داستان