به گزارش خبرگزاري خدا نيوز در ايران مراجع تقليد از آقا تقليد ميكنند
پیروزی دروغگویی بر صداقت ، چماق بر مهر ، زور بر نور ، فریب بر راستی ، جهالت بر دانش و نکبت بر نجابت ، بر همه ی ملت زورپذیر و بیخیال ایران میمون باد
تاریخ اثبات کرده که : میزان ، درجه ی احساساتی شدن مردم است
تو را به يك دوئل عاشقانه دعوت ميكنم
انتخاب رختخوابش با خودت
اسلحه هاي ضد بارداريش با من
قبوله؟
آنقدر عشقم زمینی بود که پشتش خاکی شد
تنها ترین سرباز خدایم
من که ایستاده ام بر صلیبی از جنس سکوت
بر افلاک پر خون جدایی
كاش آنقدر كه ديگران ازم استفاده ميكنند ؛ خودم از خودم بهره مي بردم
همانا بهترین شما در محل کار کسانی هستند که در پاچه خواری کردن برای رئسایشان از یکدیگر پیشی بگیرند .... ( سوره ايران - آيه پيشرفت )
طبق آماری جهانی از هر پانزده نوزاد متولد شده یکی شان میميرد ، چی میشد بیست سال پیش تو پانزدهمی بودی
صادقانه بگویم ، دروغ بهترین رذیلت دنیاست
مي دونستي بعضی چاله ها تو زندگی هست که فقط با اشک پر میشن ؟
گاهی اوقات خالی شدن خیلی باارزش تر از پر شدن است
نگاه من به روز سالگرد ازدواجمان همانند نگاه یک گوسفند است به روز عید قربان
همچو پاندول ساعتی قبراق ، تردید همه ی وجودم را فرا گرفته است . مانده ام بمانم یا بروم
می دونی چرا همه حسرت زندگیت را می خورند ؟ چون زندگیت کاملا کاذبه ، چون تو این دوره زمونه کسی حسرت حقیقت را نمی خوره
روزی کرمها
آرزوی مرا بر آورده خواهند کرد
به بدنت خواهند
خزید
اندامت را وجب
به وجب خواهند بوسید
و چشمان خیانت
کارت را خواهند جوید
سپرده گذاری پیش تو عکس روال بانکی ست
هر چه قلبم بیشتر نزدت باشه سود
کمتری نصیبم میشه
عاشقی ِ تو ملزم به نظامی آنارشیستی است ، هر شب یکی ، هر روز یکی
پدرش همیشه
میگفت (( مهم نیست چه شغلی داشته باشی ، مهم اینکه توی شغلت بهترین باشی )) بزرگ که شدیم او بهترین روسپی شهر شد .
فرآیند مالیدن دماغ به زیر میز تحریر فعالیتی است اکتسابی یا غیر اکتسابی ؟
کاش کمربند
ایمنی ماشینت بودم که اگر نمی گذاشتی محکم بغلت کنم ، پلیس جریمه ات می کرد
پست شدی
هرز شدی
جمله پر از گند شدی
سیر شدم
بسته شدم
از عاشقی خسته شدم
وقتی فقط تو را توی مجالس ختم اقوام و
آشنایان می توانم ببینم دوست دارم آرزو کنم هر روز در سوگ یکی از عزیزانم بشینم
روزه می گیرم تا چشم همه ی ملت در بیاد قربتاً الی الله
هزار و یک دروغ
شاخ دار به ارتفاع برج میلاد ، تنها بخشی از جوایز زندگی کردن با توست .
وقتی از هم جدا شدیم لای شکوفه ها می خوابیدی ، امروز که دیدمت بدنت بوی پسآب ماده سگهای شهر را می داد .
امیدوارم روزی که پلیس جنازه ی گندیده ات را پیدا کرد ، من اولین مظنون باشم
رسالتم پایان یافت
زهـــــــرترین اشعارم
پیشکش جشـــــــــــن نا مبارکت باد
نمی دانم ، قلبم شکسته که با هیـــــچ عشقی پر نمی شود یا آنچنان پر و لبریز شده است که از این پر تر نمی شود؟