تبليغاتX
عود نوح


به گزارش خبرگزاري خدا نيوز در ايران مراجع تقليد از آقا تقليد ميكنند



+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت   توسط توحید فراهانی 

 


پیروزی دروغگویی بر صداقت ، چماق بر مهر ، زور بر نور ، فریب بر راستی ، جهالت بر دانش و نکبت بر نجابت ، بر همه ی ملت زورپذیر و بیخیال ایران میمون باد




+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

تاریخ اثبات کرده که : میزان ، درجه ی احساساتی شدن مردم است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت   توسط توحید فراهانی 



تو را به يك دوئل عاشقانه دعوت ميكنم

انتخاب رختخوابش با خودت

اسلحه هاي ضد بارداريش با من

قبوله؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

آنقدر عشقم زمینی بود که پشتش خاکی شد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

تنها ترین سرباز خدایم

من که ایستاده ام بر صلیبی از جنس سکوت

بر افلاک پر خون جدایی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت   توسط توحید فراهانی 



كاش آنقدر كه ديگران ازم استفاده ميكنند ؛ خودم از خودم بهره مي بردم



+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت   توسط توحید فراهانی 



 

همانا بهترین شما در محل کار کسانی هستند که در پاچه خواری کردن برای رئسایشان از یکدیگر پیشی بگیرند  .... ( سوره ايران -  آيه پيشرفت )

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



 

طبق آماری جهانی از هر پانزده نوزاد متولد شده یکی شان میميرد ، چی میشد بیست سال پیش تو پانزدهمی بودی

 


+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



 

صادقانه بگویم ، دروغ بهترین رذیلت دنیاست




 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



مي دونستي بعضی چاله ها تو زندگی هست که فقط با اشک پر میشن ؟



+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

گاهی اوقات خالی شدن خیلی باارزش تر از پر شدن است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت   توسط توحید فراهانی 


نگاه من به روز سالگرد ازدواجمان همانند نگاه یک گوسفند است به روز عید قربان


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



همچو پاندول ساعتی قبراق ، تردید همه ی وجودم را فرا گرفته است . مانده ام بمانم یا بروم



+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت   توسط توحید فراهانی 


 

می دونی چرا همه حسرت زندگیت را می خورند ؟ چون زندگیت کاملا کاذبه ، چون تو این دوره زمونه کسی حسرت حقیقت را نمی خوره




 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



 

روزی کرمها آرزوی مرا بر آورده خواهند کرد

به بدنت خواهند خزید

اندامت را وجب به وجب خواهند بوسید

و چشمان خیانت کارت را خواهند جوید

 



 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



سپرده گذاری پیش تو عکس روال بانکی ست

هر چه قلبم بیشتر نزدت باشه سود کمتری نصیبم میشه





+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

عاشقی ِ تو ملزم به نظامی آنارشیستی است ، هر شب یکی ، هر روز یکی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



 

پدرش همیشه میگفت (( مهم نیست چه شغلی داشته باشی ، مهم اینکه توی شغلت بهترین باشی )) بزرگ که شدیم او بهترین روسپی شهر شد .




+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت   توسط توحید فراهانی 




فرآیند مالیدن دماغ به زیر میز تحریر فعالیتی است اکتسابی یا غیر اکتسابی ؟




+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



ديوانه ها يه امتياز اساسي دارند ، اونم اينكه عقل ندارند




+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



کاش کمربند ایمنی ماشینت بودم که اگر نمی گذاشتی محکم بغلت کنم ، پلیس جریمه ات می کرد




+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 


 

پست شدی

هرز شدی

جمله پر از گند شدی

 

سیر شدم

بسته شدم

از عاشقی خسته شدم

 




+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



 

وقتی فقط تو را توی مجالس ختم اقوام و آشنایان می توانم ببینم دوست دارم آرزو کنم هر روز در سوگ یکی از عزیزانم بشینم

 



+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت   توسط توحید فراهانی 



روزه می گیرم تا چشم همه ی ملت در بیاد قربتاً  الی  الله





+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت   توسط توحید فراهانی 


 

 

هزار و یک دروغ شاخ دار به ارتفاع برج میلاد ، تنها بخشی از جوایز زندگی کردن با توست .

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

وقتی از هم جدا شدیم لای شکوفه ها می خوابیدی ، امروز که دیدمت بدنت بوی پسآب ماده سگهای شهر را می داد .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

امیدوارم روزی که پلیس جنازه ی گندیده ات را پیدا کرد ، من اولین مظنون باشم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

 

رسالتم پایان یافت

زهـــــــرترین اشعارم

پیشکش جشـــــــــــن نا مبارکت باد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت   توسط توحید فراهانی 

 

 

نمی دانم ، قلبم شکسته که با هیـــــچ عشقی پر نمی شود یا آنچنان پر و لبریز شده است که از این پر تر نمی شود؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت   توسط توحید فراهانی